زیتون سبز
گیتی متاع چون منش آید گران به دست
اما تو هم به دست من ارزان نیامدی
صبرم ندیده ای که چه زورق شکسته ایست
ای تخته ام سپرده به طوفان نیامدی
شب همگی خوش
زیتون سبز
اشک از آویزهٔ گوش تو حکایت می کرد
پند از این گوش پذیرفتم از آن در کردم
بعد از این گوش فلک نشنود افغان کسی
که من این گوش ز فریاد و فغان کر کردم
ای بسا شب به امیدی که زنی حلقه به در
چشم را حلقهصفت دوخته بر در کردم
جای می خون جگر ریخت به کامم ساقی
گر هوای طرب و ساقی و ساغر کردم
زیتون سبز
برو ای ترک که ترک تو ستمگر کردم
حیف از آن عمر که در پای تو من سرکردم
عهد و پیمان تو با ما و وفا با دگران
سادهدل من که قسم های تو باور کردم
به خدا کافر اگر بود به رحم آمده بود
زآن همه ناله که من پیش تو کافر کردم
زیتون سبز
در رخ من مکن ای غنچه ز لبخند دریغ
که من از اشک ترا شاهد گلشن کردم
شبنم از گونه گلبرگ نگون بود که من
گله زلف تو با سنبل و سوسن کردم
دود آهم شد اشک غمم ای چشم و چراغ
شمع عشقی که به امید تو روشن کردم
زیتون سبز
نفسی داشتم و ناله و شیون کردم
بی تو با مرگ عجب کشمکشی من کردم
گرچه بگداختی از آتش حسرت دل من
لیک من هم به صبوری دل از آهن کردم
لاله در دامن کوه آمد و من بی رخ دوست
اشک چون لاله سیراب به دامن کردم
زیتون سبز
ملول از نالهٔ بلبل مباش ای باغبان رفتم
حلالم کن اگر وقتی گلی در غنچه بو کردم
تو با اغیار پیش چشم من می در سبو کردی
من از بیم شماتت گریه پنهان در گلو کردم
حراج عشق وتاراج جوانی وحشت پیری
در این هنگامه من کاری که کردم یاد او کردم
زیتون سبز
فشردم باهمه مستی به دل سنگ صبوری را
زحال گریهٔ پنهان حکایت با سبو کردم
فرود آ ای عزیز دل که من از نقش غیر تو
سرای دیده با اشک ندامت شست و شو کردم
صفائی بود دیشب با خیالت خلوت ما را
ولی من باز پنهانی ترا هم آرزو کردم
زیتون سبز
چو بستی در بروی من به کوی صبر رو کردم
چو درمانم نبخشیدی به درد خویش خو کردم
چرا رو در تو آرم من که خود را گم کنم در تو
به خود باز آمدم نقش تو در خود جستجو کردم
خیالت ساده دل تر بود و با ما از تو یک رو تر
من اینها هر دو با آئینه دل روبرو کردم
omid
دیگر بهر دل دیوانه نمی روم جانانم دیگر بهر خیالم نمیروم تو مرا دیوانه کردی جانانم تو مرا بی خانه کردی غمی به من دادی مرا با عشق بیگانه کردی جانانم
omid
بیا مرا از غم جدا کن /دلم را با مهرت آشنا کن/امید/
هـــــادــی
خدا کیفیت رو فدای کمیت نکن... کمتر خلق کن ولی آدم خلق کن...
omid
در خانه ویرانه من بازست بیا و مهمانم شو بهر کویر خشک دلم باران شو/امید
omid
واژه ها هم میترسند که بر قلم جاری شوند.دنیای غریبیست
@morii
24 دقیقه قبل@tadaii-f
@behmadihadi71
@shahryar1369-2
@chadori1367
@golden_girl
@attractive
@mehdi_r
@ha33an
@ezati17
@amin
@Parniyan
@Farbod69
@vida
@dele-barooni
@another_moon
@helena
@Parniyan
@daryaye-aram
@mehmun
@Mostafa
@golsa19
@vafajoOon
@Shakhe_Nabat
@ayhad
@vida
@shima1996
@bahareh
@SAHRAE
@maryam61
@Adnan
@saina
@ha33an
@hadi-cherati
@sara_m2
@eli
@aras64
@Tanha
@saye
@Paeez
@ricaveri88
@azi
@arshida
@76-hasti
@mino
@narges
@banoo
@2rita
@rezaabay
@hidden
@salor
@niceeee
@REZAZ
@mahdiyar
20 دقیقه قبل@amirsalar
@hosseinmazareie
@firouz
@shaian
@RedeemeR
@habib
@ali
ma ham ke boghim dge

14 دقیقه قبل